-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
عذر خواهی از نبود شعر جدید در شهادت امام سجاد علیه السلام
با عرض سلام و تسلیت سالروز شهادت امام زین العابدین علیه السلام و خیر مقدم به تمامی اعضای سایت آستان وصال متأسفانه امسال علیرغم تلاش و جستجوی فراوان در سایتها و کانالهای مختلف شعری؛ تا این لحظه هیچ شعر تازهای بارگذاری نشده است و مسئولین سایتها و کانالها و شاعران گرانقدر اشعار سروده شده و بار گذاری شده سالهای قبل را مجددا و بصورت تکرای بارگذاری کردهاند!!😞😔 از آنجائیکه روال کاری ما در سایت آستان وصال و کانالهای زیرمجموعه آن بارگذاری اشعار جدید است؛ لذا از بارگذاری اشعار تکراری معذوریم زیرا این اقدام را دون شأن اهل بیت علیهمالسلام و شما نوکران ائمه علیهم السلام میدانیم. زیرا اشعار قبلی را به راحتی میتوانید از فهرست موضوعی سمت راست صفحه در عرض چند ثانیه پیدا و انتخاب نمائید!!! مجددا از بابت نبود شعر جدید عذرخواهی کرده و شرمنده امام سجاد علیه السلام در این زمینه گشتیم!!!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با خدا و حدیث تزکیه نفس
چه جای شکوه که با آسمان قرار ندارم شکسته قفـلِ قـفس، جرأت فرار ندارم تو باز کردهای آغوش رو به بیکسی من به گریه چشم فرو بستهام که: «یار ندارم!» گـنـاه کـردم و با افـتخـار تـوبه نکردم به این بهانه که از خویش اختیار ندارم دلم کدر شد و دستی به رخوتش نکشیدم به این خـیال که آئـینهام، غـبار ندارم! اگرچه دیر، به این باور بزرگ رسیدم که بیتو پیش خودم نیز اعـتبار ندارم ولی به داد دلم میرسی، نجـاتدهنده! درست لحـظۀ آخـر که انتـظار ندارم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با خدا و حدیث تزکیه نفس
دست بگـشا به دعـایی ز دعـای عرفه بـده خود را تو صفـایی ز دعای عرفه بندگی کن تو درین بارِکْ لی فی قَدَرِک بـشـنـوی تا که نـدایی ز دعـای عـرفـه عطش بندگیات را برسان سوی یقـین تـا رسـد آب بـقـایـی ز دعــای عـرفـه دیـده وا کن به سوی لـِلـدَّعواتِ سامِع مـیرسـد بـاز نـوایـی ز دعـای عـرفـه هر زمان صورت خود را بگذاری بر خاک آیـد از عـشـق صـدایی ز دعـای عرفه ای دل خـسـته و بـیـمـار! بـیا جانب او تـا بـیـابـی تـو دوایی ز دعـای عــرفـه غـرق تطهـیر شوید از کـلماتش یـاران میتـوان بـرد عـطـایـی ز دعای عرفه تا رسـیـدم بـه مـضامـین فَـلاٰ تَـبْـتَـلِـنـی داشـتـم حـال و هـوایی ز دعـای عرفه پا مکـش هیچ ز درگـاه عـبادت ای دل نیـست نـومـیـد گـدایی ز دعـای عـرفه هر که اندازۀ وسعاش به سراپردۀ نور میبـرد قـدر و بـهـایی ز دعـای عرفه اشـک مـا تـرجـمـۀ راٰحِـمُ کُـلِّ ضـارِع دارد از نـور جـلایـی ز دعـای عـرفـه دل من، این دل من با نـفـس یـاربّاش برده هر لحـظه ضیایی ز دعای عرفه برسـان دیـدۀ دل را به نهـانخانۀ اشک بطلـب کـرب و بـلایی ز دعـای عـرفه همچو "یاسر" به سر دوش گرفتم یاران در همین عرصه لوایی ز دعای عرفه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات روز عرفه ای با خدا و توسل به صاحب الزمان
آمـدهام شکـسـته دل، تا که خدا خدا کـنم هرچه گناه و جرم را، از دل خود جدا کنم نالۀ من شده فزون؛ میروم از خودم برون رو به خدا برم کنون، بر همه من دعا کنم از گل خود، بهار خود، میطلبم قرار خود من که به یادِ یارِ خود، با گل خود صفا کنم ای عرفه ببین مرا، بی گل خود غمین مرا با غم وی قرین مرا، من که ورا صدا کنم این من و روی ماه او، منـتـظر نگاه او آمـدهام به راه او، هـسـتی خـود فـدا کـنم چشم کبود خویش را، بود و نبود خویش را مِسِ وجود خویش را، با نگهش طلا کنم پرده ز رخ کشیدنش، وقت سحر دمیدنش من به هوای دیـدنش، طایر دل رها کنم گرچه فتادهام به چاه، گشته دو چشم من سیاه آمدهام به اشک و آه، تا مگرش رضا کنم با کرم دوبارهاش، یک نظر و اشارهاش تا که کـنم نـظارهاش، دیـدۀ بـسته وا کنم آمدهام به سوی او، دیده و دل چو روی او از عـرفـات کـوی او، راهیِ نـیـنوا کـنم داده به دل زمینه را، عطر گل مدینه را تا که حـریم سینه را، کوفه و کربلا کنم حال سرشک نم نم و، شیون و ناله در غم و گـریه برای مـاتم و، غـربت لالـهها کنم «یاسر» دل شکسته را، در غم گِل نشسته را ز قید تن گسسته را، لایق این عـطا کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تخریب قبور مطهر ائمّۀ بقیع علیهم السلام
با عرض سلام و ضمن عرض تسلیت این ایام؛ همانگونه که قبلا نیز اعلام شده بود سیاست کاری ما در سایت آستان وصال بارگذاری اشعار پرمحتوا و جدید است زیرا بارگذاری مجدد اشعاری که سال های قبل بارگذاری شده و طبق لیست سمت راست قابل مشاهده و استفاده هستند را دون شأن اهل بیت علیهم السلام و شما مداحان عزیز می دانیم؛ متاسفانه امسال علیرغم تلاش فراوان و جستجوی گسترده در سایت های و کانال های شاعران گرانقدر و ... هیچ شعر تازه و نوسروده ای یافت نشد و تمامی سایت های مورد جستجوی ما تا این لحظه اشعار تکراری سال های خود را بارگذاری کرده اند که ما این را نکرده و نوعی فریب اعضاء سایت می دانیم؛ لذا از بابت این قصور ابتدا از محضر مقدس ائمه علیهم السلام و سپس شما بزرگواران عذرخواهی می کنیم انشالله که در فرصت باقی مانده امروز و فردا بتوانیم شعری جدید و نوسروده پیدا کرده و تقدیم شما بزرگواران بکنیم. التماس دعا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
"من" را بگیر از من و خود را به من بده آئـیـنـهای بـرای تـمـاشـا بـه مـن بـده این چشمههای خشک به دردی نمیخورد پس رودهـای راهـی دریـا به من بده از این خزان سوخته چیزی نمانده است با اشک، نـوبهـار شکـوفـا به من بده امشب هرآنچه غیر تو در سینۀ من است از من بگیر و وعـدۀ فردا به من بده مثل همیـشه حـال مرا رو به راه کن غـمگریه را بگـیر و تسلی به من بده صدها قـدم به سوی منِ خـسته آمدی گامی به سوی عـالـم معـنا به من بده کنج فراق و اوج تقرب به دست توست در راه عـشـق، جـام بـلایا به من بده حتی عذاب کردن تو غیر لطف نیست پـس درد را بـدون مـداوا به من بـده حبلالمتین عبد گـنهکـار فـاطـمهست پس رشتهای ز چادر زهرا به من بده تنهـا پـنـاه گـریـۀ فرزند، مـادر است مادر! کـنار چادر خود جا به من بده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری با خداوند و توسل به امیرالمؤمنین علیهالسلام
ای چـشـم عـالم از کـرامات تو روشن ای روشـن از مـهـرت دل نـاقـابـل من ای با دل من از خودم هـم مهـربـانتـر هرگـز نـدیـدم از تو یا رب هـمزبانتر از هرچه غیر از خود رهایم کن، رهاتر تـا بـا تـو بـاشـم از هـمـیـشـه آشـنـاتــر چـشم مرا روشن کن از نـور نگـاهـت بـگـذار بـاشـم تا هـمـیـشـه در پـنـاهـت راهم بده این بار در حـصن حـصـینت در سـایـۀ لـطـف امـیــر الـمـؤمـنـیـنـت بـا عـشـق مـولا دل شـده آئـیـنـهکـاری تا نـور تو بـاشـد در این آئـیـنـه جاری ذکر لب من یا عـلی و یا عـظـیـم است من خوب میدانم که مولایم کریم است از تو چه میخواهم به جز نور ولایت جز یک نگـاه لطـف و لبخـند رضایت روشن کن از نور نگـاهت چشمِ دل را سرشار کن از نور این سرچشمه، دل را جان مرا با یک نگـاهـت شعـلهور کن از من جدایم کن به خود نزدیکتر کن تـا بـا نـگــاهـی مـحـرم اســرار گـردم فـانـی شـوم مـحـو جـمـال یــار گــردم جـان مــرا غــرق تـبـســم کـن الــهـی با من به لـطـف خـود تکـلـم کـن الـهی تا با تـمـاشـایت شـبـی مـدهـوش گـردم هم لب بـبـنـدم هم سـراپـا گـوش گـردم تا بنگـرم با چشم جان، اعجـاز حق را بـا لـهـجـۀ مـولا بـگـویـی راز حـق را تا بـشـنـوم با گـوش جـان سِرّ جـلی را در بـنـد بـنـد خـود طـنـیـن یا عـلـی را هر کس که از تو راز پنهانی شنیدهست دیگر از این دنیای فانی دل بریـدهست دنیا برای مرد حق همچون سراب است دنـیـای او خـاک قـدوم بـوتـراب اسـت هر نیـمهشب دارد دلی از بـیـم لـرزان دارد دلی لـرزانتـر از اشک یـتـیـمان لطفش همیشه میشود چون چشمه جاری تا سـهـم مـظـلـومـی نـبـاشد بیقـراری قلبش به یاد دردمندان بی شکـیب است لطـفـش پـنـاه بیپـنـاهـانِ غـریب است با او برای داغـداران مـرهـمـی هـست یعنی برای بیکسان هم هـمدمی هست ای دل! بیا ما هم سراغ از خویش گیریم راه عـلـی را مـدتـی در پـیـش گـیـریـم با اشک، گرد غـربت از دلها بگیریم گاهی سـراغ از غـربت مـولا بگـیـریم ای دل! ببین این زندگیها زندگی نیست راه من و تو، راه و رسم بندگی نیست این لحظهها فانیست، پس کاری کن ای دل! امشب بیـا و آبـروداری کن ای دل!...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند و توسل به امیرالمؤمنین علیهالسلام
پس از هر توبهام بارِ گناهی تازه آوردم پس از هر بخشش تو، اشتباهی تازه آوردم مرا از چالـۀ سخـت گـناهـانم درآوردی منِ سربههوا رو سمت چاهی تازه آوردم اگر با کوچهای بنبست، هر بیراهه را بستی به دنبال گـناهم رو به راهی تازه آوردم به اشک روضه، زنگار دلم را خوب میشستم ببین بر سیـنه اوراق سیاهی تازه آوردم همیشه در مسیر بندگی، دنیا شکستم داد ببـین با قـطرۀ اشکـم سپاهی تازه آوردم به جای اشکهای بیصدا، با هقهق گریه برای توبههای خود سلاحی تازه آوردم بساط سیـنـۀ آتـشفـشانم، آه سوزان است که هر آهی خریدی، باز آهی تازه آوردم مرا از سفرۀ احسان خود بیرون نیندازی! که من درد دلم را، یا الهی، تازه آوردم من از روز ازل سرمست ایوان نجف بودم کجا غیر از علی دیدی پناهی تازه آوردم؟! اگر عمری زمین خوردم، علی از جا بلندم کرد دلِ آلـوده را از قـتـلـگـاهی تـازه آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند و توسل به حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اگر ابرم! چرا باران به این صحرا نمیبخشم گمانم بُخل دارم چونکه چون دریا نمیبخشم من از تو عفو میخواهم سحرها، روزها اما نمیدانم چرا هـمسایۀ خود را نمیبخشم چه إرحم تُرحمی خواندم شب و وقتی که صبح آمد عیالم بخشش از من خواست، دید اما نمیبخشم خطایی میکند گهگـاه فـرزندم، خداوندا چرا وقتی پشیمان شد، خداوندا! نمیبخشم شفای قلب بیمارم مناجات ابوحمزه است تو هم من را ببخشی، خویش را مولا! نمیبخشم خطا کارم، گنهکارم، پُر از عصیانم اما من پریـشانم، پشـیـمانم، نگـو آقـا! نمیبخشم تو حق داری از این بیچاره رویت را بگردانی به من هر چیز میخواهی بگو، إلّا نمیبخشم شفیع آوردهام با خود، ببین غمگین زهرایم نگو با من تو را در روضۀ زهرا نمیبخشم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
يارب از فرط گـنه، نامهسـياهم چه كنم گر نبخـشى ز ره لطف گـناهم، چه كنم بسته گرديده ز هر سو به رُخم راه نجات ندهى گر تو در اين معركه راهم، چه كنم يوسف، افـتاد به چـاه از اثـر بىگـنـهى من ز فرط گنه افتاده به چاهم، چه كنم به هدف گر نخـورَد تير دعـايم هيهـات به اثـر گر نـرسد شـعـلـۀ آهـم، چه كنم سايۀ لطـف تو از لطف اگر روز معـاد نـشود شـامـل احـوال تـبـاهـم، چه كـنـم كس به روى منِ «ژوليده» نگاهى نكند نكنى گر تو هم از مهر نگاهم، چه كنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
به سـویت آمدم از اشـتـبـاه برگشتم به سمت نور دویدم به ماه برگـشتم سری به ظلـمتـیان اسیر خاک زدم ولی به ماه، به صبح و پگاه برگشتم برای درک تمـاشای نور «الا الله» به اصل اول تو، «لا الـه» برگـشتم دم از تو میزنم و در کنار شیطانم خدای من چه قدر افـتضاح برگشتم چه لاابالیِ از خود به تو گریختهای! بگـیـر دسـت مـرا بیپـنـاه برگـشتم برای دیدن تو محـو این و آن ماندم صبـور مانـدی و از اشتباه برگشتم نگاه کن چه غروبی نهفته در چشمم نمـانـد راه به جـز آه، آه بـرگـشـتم! چقدر چشم مرا زرق و برق دنیا زد مرا ببـخـش اگر روسـیـاه برگـشـتم شـبـیه برگ اسیـر هجوم طـوفانها رسـیدهام به تو، گرچه تـباه برگشتم چموش گشتم و دائم لگد به بخت زدم ولی بـبـین چهقـدر سربراه برگشتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم گه از ناامیدی اگر سر به زانـو گرفتم اگر گاهگاهی سرم پیش مخلوق خم شد اگر دست حاجت به اینسو و آنسو گرفتم اگر سـفـرۀ دل برای کـسی بـاز کـردم سر سفـرهات بودم و لقمه از او گرفتم من این کشتی خسته با بادبان شکـسته اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم، خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
بـاز کـن در که گـدای سـحـرم یا الله عـبد خـجـلـتزده و در بـهدرم یا الله شرمگینم که دری جز در این خانه زدم سائلی خـسـتـهدل و خـیرهسرم یا الله رفته بودم که دگر در پی عصیان نروم رحم کن بر من و بر چشم ترم یا الله دست خالی مرا جز تو کسی پُر نکند نخـل خـشکـم تو ببـخـشا ثـمرم یا الله من سرافکـندهام و منتـظر یک نگهم دوخـته شد به سوی تو نـظـرم یا الله التـفاتی کن و از مهر سبکبـالـم کن که خـمـیـده ز گـنـاهـان کـمـرم یا الله گر به دادم نرسی، رو به تباهی بروم بـر لـب چـاه گـنـه در خـطـرم یـا الله به ولای علی و آل مرا توشه ببخـش ورنه سخت است مسیر سفـرم یا الله به حسینی که جگر سوخته شد در صحرا داغ او خـیـمه زده بـر جـگـرم یا الله به همان لحظه که چهره به روی خاک نهاد در عـزا و غـم او نـوحـهگـرم یـا الله نغمۀ وای «بُنیّ» چه شرر انگیز است همچو شمع از شررش شعلهورم یا الله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
برایم روز و شب از هر طرف آغوش وا کردی مرا با صد زبان هر لحظه از هر سو صدا کردی تو را دیدم، شنیدم، باز هم بیگانگی کردم مرا با هر بهـانه باز با خود آشـنا کردی بر این خاک سیاه مرده تابیدی و جانم را چه روشن از حصار تیرگیهایم رها کردی ملالتخانهای بودم که با یک گوشۀ چشمت خرابم کردی و با یک نگاه از نو بنا کردی فراموشم نخواهد شد که لبریز عطش بودم مرا سیراب از سرچشمۀ «قالو بلا» کردی چه شبهایی که در باغ دعا پژمرده جانم را شکـوفـا با نـسـیم دلنـشـین ربـنـا کـردی درون سینهام هر گوشه داغی از شهیدان است دل خون مرا اینگونه دشت کربلا کردی جگرسوز غم سید حسنها، حاج قـاسمها منِ خار و خسی را داغدار لالهها کردی کدامین پادشاهی مینوازد نوکر اینگونه «خطا کردم عطا کردی؛ جفا کردم وفا کردی»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
مرا به ابر، به باران، به آفتاب ببخش مرا به مـاهی لـرزان کـنار آب ببخش دلـم زبـانــهٔ آتـش، دلــم خــرابـهٔ شــام مرا به خـاطر این خانهٔ خـراب ببخش تمام عمر حواست به حال و روزم بود تمام عمر خودم را زدم به خواب، ببخش اگـر شـکـسـتـهپـر و روسـیـاه آمــدهام مرا به نـور حـسـین بن آفـتاب ببخـش حسین گفتم و گفتی حسین عشق من است مرا به عـشـق عزیز ابـوتـراب ببخش همیشه جانب او گفتم «السلام علیک» مرا به لـطـف فراوان آن جناب ببخش شـنـیدهام که تو با کودکان رفـیقتـری مرا به گـریهٔ شیرخوارۀٔ ربـاب ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند کریم و مهربان
ای مهربان میخـوانـمت وَاسمَع دُعائِی با قلب و جان میخوانمت وَاسمَع نِدائِی ای مهـربـان بـشـنو صدای هـقهـقم را بشـنو صـدای نـبـض قـلب عـاشـقـم را امشب نـگـاهـم کـن که محـتـاج نگـاهم من یـوسـفـی تـنـهـا مـیـان قـعـر چـاهـم آغــوش بـگـشـا بـر هــراسـانـی الـهـی سـویـت پــنــاه آوردهام از بـیپــنـاهـی در وحـشـتـم از فـتـنـۀ صد رنگ دنـیـا دنـیا؛ که افـتـاده به دامـش صد زلـیـخـا یـعـقـوبِ چـشـمـم یکدم آرامش نـدارد بـگـذار از داغ فــراقــت خــون بـبـارد کی مـژدهای وقـت دعـایـم میفـرستی؟ کی بـوی پـیـراهـن بـرایم میفـرسـتی؟ ای بـا خـبـر از حـال و احـوال دل مـن ای یک نگـاهـت رافـع هر مـشکـل من ذکـر لـبـم «اِنّـا اِلَـیـهِ راجِـعُـون » است تو خوب میدانی که برگشتم چگونهست من بـازمیگـردم که بـاشـم در هـوایـت در ســایـهســار رحـمـت بـیانـتـهـایـت من هر کجا، هر لحـظه محـتاج نگـاهم ای مـنـتـهــای آرزویــم! ای پــنــاهــم! من ذره و... مـحـو تـمـاشـای تو هـستم من قـطـره و... راهی دریای تو هـستم طغـیان امـواج و؛ من و؛ این بیپـناهی دریـاب این از قـطـره کـمـتـر را الـهی چون قایقی سرگـشته در امواجم امشب محـتاج احـسان تـوأم، محـتـاجم امـشب داری خـبـر از شـور و آشـوب دل من مـهـر تو کـشـتـی نـجـات و سـاحـل من بی تو جهان با بیکسان نامهربان است آغـوش لـطـفـت مأمن درمانـدگان است طوفان خـشمت زیر و رو کرده دلم را میجویم ای دریای رحـمت! ساحـلم را مهر تو باران، لطف تو دریـاست دریا من چون کـویـر و جان من غـرق تمـنّا این قـلب کوچک گرچه گـنجایش ندارد بـگــذار بــارانِ تــو بـیمـنّـت بــبــارد من تکدرختی خشک در صحرای سوزان لبتشنهام، لبتـشـنۀ یک جـرعه باران مـن مـانـدهام در ایـن کـویـرِ بـیتـرحّـم خـورشـیـدبـاران کـن دلـم را بـا تـبـسّـم جان بر لـبـم از هُـرم سـوزانِ کـویـری من آمـدم تـا کـه در آغــوشـم بـگـیـری آغـوش وا کـردی بـه روی بـیپـنـاهـی بـخـشـنــدهتـر از تـو نـمـیبـیـنـم الـهـی آغوش عـفوت هر که را در بر بگـیرد جا دارد از نـو زنـدگی را سـر بگـیـرد دلـواپــسـم دلــواپـس سـاعــات مــرگـم روحم تکیده، خـستهام، بی بار و برگـم در این شب خوف و خطر، درمانده ماندم باید به آغـوشـت خـودم را میرسـانـدم اما چه شد؟ امـا کـجـا جا مـانـدم آخـر؟ از خود نـدیدم خـسـتهتر، بیبالو پَرتر اقرار من، جان را به سویت میکـشاند اشکـم مـرا تا خـاک کـویت میرسـانـد نفـس سـتـمپـیـشـه چـه آورده به روزم؟ در دوزخ اعـمـال خـود تا کی بسوزم؟ ای مـهـر تو بیانـتـهـا، لـطـفت مکـرر ای با من از مـادر هـمیشه مهـربـانتر در زنـدگی بـاران جـود تـوست جاری هـنگـام مـرگـم چـشـم از من بر نـداری فردا که طفل و مادر از هم میگریزند در رستخـیز محشر از هم میگـریـزند فردا که بر پـا میشود طـوفـان محـشر هـسـتم شکـسـتـهقـایـقی هر سو شـناور جـز سـاحـل امـنت نـدارم تـکـیـهگـاهی آنـجـا پـنـاهـم ده کـه تـو تـنـهـا پـنـاهـی ای چـشـم امـیـدم به احـسان تو روشن! فردا که گـفته روی میگردانی از من؟ در عـمرم از تو غـیر زیـبـایی نـدیـدم! کی بعد مرگ از رحـمت تو نـا امـیدم؟ آشـفـتـهام از غــربـت امــروز و فــردا محـتاج لـطـف تو مـنم در هر دو دنـیـا از تو ندیـدم جز خـطاپـوشی و رحـمت من بیـشـتر محـتـاج عـفـوم در قـیامـت از من چههـا دیـدی و رسـوایم نکردی رسوای خـاص و عـامِ دنـیـایم نکـردی فردای محشر هم خودت کاری کن، ای دوست بیآبـرویم، آبـروداری کـن، ای دوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
اینجا کـریمی هست که بسیار میبخشد لب وا نکـردی تا کنی اِقـرار میبخشد تاثـیـرِ استـغـفـار اوجِ بـاورِ عـبـد است قبل از گُنه کردن تو را غفّار میبخشد! وقت گـناه؛ او پَـرده روی ما میاندازد مشغـولِ عُـصیانـیم که ستّار میبخشد! هر قدر هم دوری کنیم او در پیِ ما هست گاهی به خلوت، گاه در اَنظار میبخشد این صبر که دارد خدا، شرمندگی دارد هر چه گُنه را میکنی تکرار، میبخشد ظرفِ تَرَک خورده در اینجا بند خواهد خورد رفتی و برگشتی اگر صدبار، میبخشد پیچـیـدگیِ زنـدگی تـمرینِ رُشدِ مـاست اینها مـقـامـاتیست که دلـدار میبخـشد مؤمن در امـواجِ بـلاها دَم نخـواهد زد زیـرا بـلاهـا نخـلِ او را بـار میبخشد در میهمانی، هوشیاری جُزوِ اَرکان است این صاحبِ خانه به ما اَسرار میبخشد حُبِّ علی در سینه باشد کارِ ما جور است ما را به مِـهـرِ حـیـدرِ کَـرّار میبخـشد آبِ حیاتی که خدا فرموده؛ این اشک است این هـدیـه را بر دیـدۀ بـیـدار میبخشد فرموده است شیخُ الاَئِمّه: "حَق، کسی را که اشکی بریزد در عزای یار، میبخشد" ذکرِ "حسین" در تشنگی تسبیحِ ما باشد جان را صفا این ذکرِ گوهربار میبخشد امشب خدا ما را به حَـقِّ آن یتـیـمی که اُفـتاد از نـاقـه در آن بـازار، میبخـشد امشب خدا ما را به حَـقِّ چـشمهایی که گردیده بود از ضربِ سیلی تار، میبخشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند کریم و مهربان
خـدایا! کـشتیام بیبـادبـان است دلـم را دل نگو، آتـشفـشان است پـر از تـنـهـایـیام، یـاری نـدارم گـرفـتـارم، کـس و کـاری ندارم کویرم، روسیاهم، سوت و کورم الهی! هـرچه هـستم از تو دورم دلـم خــالـیسـت، امـیـدی نـدارم به جز لبـخـنـد تـو عـیـدی ندارم مرا گر صبح و ظهر و شام طی شد پُر از قهر و پُر از دشنام طی شد خـداونـدا! غـم نـان غـافـلـم کـرد غـم نـان غـافـل از حال دلم کرد سـراپـا گـریـهام، صـبـری ندارم درون پـلـک خـود ابـری نــدارم تنم خـشکـیـده، بـارانی به من ده از این جان خستهام، جانی به من ده خـداونـدا! «به حق شاه مردان» مـرا آنی جـدا از خود مـگـردان شناساندی به من یـکـتـاییات را نمـایـانـدی به من زیـبـاییات را مرا خواندی به رستاخـیز نورت مرا سرشار کردی از حضورت اســیــرم کـن کـه آزاد تـو بـاشـم خــرابـم کـن کـه آبــاد تـو بـاشـم دچـار راه و رسـمی بـاطـلـم من کـویـری تـشـنه و بیحاصلم من همه از من گـنـاه و شـرمـساری همه از تو صبـوری، بـردبـاری نشد روزی که خوارم کرده باشی بـه مـردم واگـذارم کـرده بـاشـی شنیدم عـاشـقان را دوست داری بگـو دست مرا هم میفـشـاری؟ به فضل خود مرا دریاب، یارب مرا بیدار کـن از خواب، یا رب بـه جـز تـو هـیـچ امـیـدی نـدارم به جز خوشنودیات عیدی ندارم به جز نـامت نـخـواهم نـام دیگر کجـا جـز بام مـهـرت بام دیگر؟ در لطف تو بر من باز باز است به سوی تو وجودم در نماز است مـبـنــد ای مـاه! درهـای دعـا را اجـابـت کـن نـــوای بــینــوا را به امید تو دل بستن چه زیباست به دریای تو پیوستن چه زیباست کـویـرم، بر سـرم از نـور قرآن بـبـاران و بــبــاران و بــبــاران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
تا دلـم در حـرم قـرب تو یـابـد راهـی آتـشـی زن که بـرآیـد ز وجــودم آهـی سفر از خویش نکردم که رهم دور افتاد ورنه تا کـعـبۀ وصـل تو نبـاشد راهی تو به یک کاه، دو صد کوه گنه میبخشی من بیـچـاره چه سازم که ندارم کـاهی گر شود عمر شبی، با توأم آن شب گذرد صبح، فـریـاد برآرم چه شب کـوتاهی چه شود نیمهشب از خواب کنی بیدارم کـه بــرآیــد ز دلــم نــالــۀ یــا الـلّـهـی پشت بشکسته و پا خسته و چشمم بسته راه پر پیچ و خم و گام به گامم چاهی ای شب و روز و مه و سال به یادم، چه شود من غافـل ز تو هم یاد تو باشم گاهی؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
دلم را در شبیخون حسد، صبح مودّت کن به جای بغض و تهمت، خانۀ مهر و محبت کن اگرچه نیـستم شایـسـتۀ بـاران احـسانت دعای دستهای تشنهام را استجابت کن در این ظلمت، نه تنها من، نه تنها دوستانم را که حتی دشمنانم را به جشن نور دعوت کن اگر با عیبجویی از خلایق راه کج رفتم مرا تا وادی اصلاح اعـمالم هدایت کن به من که آرزویم روزی بسیار در پیریست مجال بنده بودن در جوانی را عنایت کن به لطف هیچکس جز خویش، محتاجم مکن یا رب! نگـاه آبـرودار مرا لـبـریـز رحـمت کن اگر روزی بنا شد مرتعِ شیطان شود عمرم مرا ویران مکن با زندگی، با مرگ راحت کن بیا راه فرار روحم از زندان نفرت باش برایم آیه آیه با زبان عشق صحـبت کن پریـشـانم در اقـیـانـوس نـا آرام سـجـاده مرا دریاب و در آغوش خود غرق عبادت کن در آخر هم به جای سوختن در شرم، با مهرت مرا با سربلندی راهی صبح قیامت کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خدا و مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای چشم عـالـم از کـرامات تو روشن ای روشن از مـهـرت دل نـاقـابـل من ای با دل من از خـودم هم مهـربانتر هرگز نـدیـدم از تو یا رب همزبـانتر از هرچه غیر از خود رهایم کن، رهاتر تا بـا تـو بـاشـم از هـمـیـشـه آشـنـاتـر چشم مرا روشن کن از نـور نگـاهـت بـگـذار بـاشـم تا هـمـیـشه در پـنـاهت راهم بده این بار در حـصن حـصینت در سـایـۀ لـطـف امـیـر الـمـؤمـنـیـنـت با عـشـق مـولا دل شـده آئـیـنـهکـاری تا نـور تو باشد در این آئـیـنـه جـاری ذکر لب من یا علی و یا عـظـیم است من خوب میدانم که مولایم کریم است از تو چه میخواهم به جز نور ولایت جز یک نگاه لطف و لبـخـند رضایت روشن کن از نور نگاهت چشمِ دل را سرشار کن از نور این سرچشمه، دل را جان مرا با یک نگاهت شـعـلهور کن از من جدایم کن به خود نزدیکتر کن تـا بـا نـگـاهـی مـحـرم اســرار گـردم فـانـی شـوم مـحـو جـمـال یــار گـردم جـان مـرا غــرق تـبــسـم کـن الــهـی با من به لـطـف خـود تکـلـم کن الـهی تا با تـمـاشـایت شبـی مـدهـوش گردم هم لب بـبـنـدم هم سـراپـا گـوش گردم تا بنگرم با چشم جان، اعجـاز حق را با لـهـجـۀ مـولا بـگـویـی راز حـق را تا بـشـنوم با گـوش جـان سِرّ جـلی را در بـنـد بـنـد خـود طـنـیـن یا عـلی را هر کس که از تو راز پنهانی شنیدهست دیگر از این دنیای فانی دل بریدهست دنیا برای مرد حق همچون سراب است دنـیـای او خـاک قـدوم بـوتـراب است هر نیـمـهشب دارد دلی از بیم لـرزان دارد دلی لـرزانتر از اشک یتـیـمـان لطفش همیشه میشود چون چشمه جاری تا سـهـم مـظـلـومی نـبـاشد بیقـراری قلبش به یاد دردمندان بیشکیب است لطـفـش پـنـاه بیپـنـاهـانِ غریب است با او برای داغـداران مـرهـمی هست یعنی برای بیکسان هم همدمی هست ای دل! بیا ما هم سراغ از خویش گیریم راه عـلـی را مـدتی در پـیـش گـیـریم با اشک، گرد غربت از دلها بگیریم گاهی سـراغ از غـربت مولا بگـیریم ای دل! ببین این زندگیها زندگی نیست راه من و تو، راه و رسم بندگی نیست این لحظهها فانیست، پس کاری کن ای دل! امـشـب بـیـا و آبـروداری کن ای دل!
: امتیاز
|
























